پریا
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود
گیسشون قد کمون رنگ شبق، از کمون بلند ترک از شبق مشکی ترک
زار و زار گریه می کردن پریا مثل ابرای بهار گریه می کردن پریا
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج ناله شبگیر می اومد
پریا هیچی نگفتن زار و زار گریه می کردن پریا مثل ابرای بهار گریه می کردن پریا
پریای نازنین چتونه زار می زنین توی این صحرای دور توی این تنگ غروب
نمیگین برف می یاد نمیگین بارون میاد
نمی ترسین پریا نمی یاین به شهر ما
شهر ما صداش میاد صدای زنجیراش میاد
امشب تو شهر چراغونه خونه دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان با دامبو دومب به شهر میان
دایره و دمبک می زنن میرقصن و می رقصونن
غنچه خندون می ریزن نقل بیابون می ریزن
های می کشن هوی می کشن،شهر جای ما شد
عید مردماس دیو گله داره
دنیا ماله ماس دیو گله داره
سفیدی پادشاس دیو گله داره
سیاهی رو سیاس دیو گله داره
پریا هیچی نگفتن زار و زار گریه می کردن پریا مثل ابرای بهار گریه می کردن پریا
خب پریای قصه مرغای پر شیکسته
آبتون نبود دونتون نبود چایی و قلیونتون نبود
کی بهتون گفت که بیان دنیای ما، دنیای واویلای ما
دنیای ما قصه نبود پیغوم سر بسته نبود
دنیای ما خار داره بیابوناش مار داره
هرکی باهاش کار داره دلش خبر دار داره
دنیای ما هی هی هی عقب آتیش لی لی لی
تو قلب شب که بد گله آتیش بازی چه خوشگله
آتیش آتیش چه خوبه حالام تنگ غروبه
چیزیبه شب نمونده به سوزو تب نمونده
بجستن و واجستن تو حوض نقره جستن
احمد شاملو