شعر

چرا مردم قفس را آفریدند ؟

چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟

چرا پروازها را پر شکستند ؟

چرا آوازها را سر بریدند ؟

.پس از کشف قفس ، پرواز پژمرد

سرودن بر لب بلبل گره خورد

کلاف لاله سر در گم فرو ماند

شکفتن در گلوی گل گره خورد

.چرا نیلوفر آواز بلبل

به پای میله های سرد پیچید ؟

چرا آواز غمگین قناری

درون سینه اش از درد پیچید ؟

.چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت ؟

چه شد آن آرزوهای بهاری ؟

چرا در پشت میله خط خطی

شد صدای صاف آواز قناری ؟

.چرا لای کتابی ، خشک کردند

برای یادگاری پیچکی را ؟

به دفتر های خود سنجاق کردند

پر پروانه و سنجاقکی را ؟

.خدا پر داد تا پرواز باشد

گلویی داد تا آواز باشد

خدا می خواست باغ آسمان ها

به روی ما همیشه باز باشد

.خدا بال و پر و پروازشان داد

ولی مردم درون خود خزیدند

خدا هفت آسمان باز را ساخت

ولی مردم قفس را آفریدند

قیصر امین پور

 

محبت


 

در سرزمین خاطره ها آنان که خوبند همیشه سبزند
  و آنان که محبت و دوستی در قلبشان جاریست
همیشه بیاد میمانند.

زندگی



زندگی یک نعمت است!

امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلّم نیستند.

قبل از اینکه بخواهید از مزّه ی غذای تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم زاری می کند.

امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام، به بهشت رفته است. قبل از آنکه از فرزندان تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچّه دار شدن دارد، امّا عقیم است.

قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی،خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدم هایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابان بخوابند.

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغل تان خسته شوید، و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان، و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند، فکر کنید. زندگی،یک نعمت است. از آن لذّت ببرید. آنرا جشن بگیرید، و ادامه اش دهید.

زندگی یک نعمت است!